هوای اسفند ماه هر روزی یه رنگه، اون روز هم که باید هزارتا کار انجام میدادم و کلی تردد توی شهر داشتم بارون تندی گرفته بود. بلاخره بعد از کلی خیس شدن یه تاکسی پیدا شد و سوار شدم.
بعد از چند لحظه پیره مردی شصت و چند ساله سوار شد. راننده از این آدمهای داش مشتی و اهل لوتی گری بود.
دکورداخل ماشین آدم رو یاده فیلم فارسی های قدیم مینداخت،
پیره مرد حال عجیبی داشت....
یه چیزایی با خودش زمزمه میکرد لبخند میزد گاهی هم یواشکی اشک چشماشو پاک میکرد.
پشت ترافیک میدون ونک گیر کرده بودیم که پیره مرد گفت داداش یه نخ از اون سیگاره مردت که رو داشبورده میدی ما بکشیم به یاده قدیما؟!
راننده هم با رویی خوش یک نخ سیگار بهش داد.
نوشین جان......دنیای منی.......نوشین جان.......رویای منی.......نوشین جان
پیره مرد: پهلوووون این آهنگتم یه خورده زیاد کن حالی به حالیمون کرد.
راننده: روچشم جوون
پیره مرد درحالی که کامهای عمیق از سیگار میگرفت دستشو از پنجره کرده بود بیرون و واسه خودش عشق میکرد، اشکها و لبخند هاش بیشتر و گنگ تر شده بود.
راننده: جوون به یاده کی این طوری کام میگیری از اون وینیستون مادر مرده؟؟
پیره مرد: به یاده زنم، به یاده جوونیم، به یاده روزهای عشق و عاشقی که با زنم از میدون خوراسون میکوبیدیم با دوتا بیلیط میومدیم میدون ونک، از ونک تا خود میدون تجریش پیاده میرفتیم دست در دست عشق میکردیم واسه خودمون که چی!! سره پل تجریش شیش تا سیخ جیگر بخوریم و بریم پیش قربونش برم امامزاده صالح استخونی سبک بکنیم و واسه چی!! جلو افتادن عروسیمون دعا کنیم ، که سال بعدش چی!! واسه اینکه بتونیم یه خونه نقلی تو پامنار بخریم و جوجه کشی کنیم خیره سرمون.
قربونش برم این امامزاده صالح هرچی خواستم تو این زندگی بهم داده، زن، خونه، بچه های خوب، کار خوب، قربونش برم خیلی کرم داره پهلوون خیلی.
یادش بخیر....
چقدر تو سرما و گرما، زیره برف و بارون از این میدون تا تجریش پیاده رفتیم
هیییی جوونی کجایی که یادت بخیر....!!
پیره مرد چند کلمه تعریف میکرد و یک کام سنگین از سیگار میگرد و با عشق فرو میبرد و با حسرت خارج میکرد.
یادش بخیر این جوبا اون موقعها آبش زلال بود، یه دونه آتاآشغال توش نبود. تابستونا که این مسیر رو میرفتیم خسته که میشدیم کفشامونو در می آوردیم و پامونو میکردیم تو آب یه صفایی میداد که نگو، تو نمیری پهلوون این زن دست و پاچلفتی یه دفعه لنگه کفششو انداخت تو آب، آب بردش نزدیک یک ساعت کولش کردم تا رسیدیم میدون تجریش و رفتیم از خادم قربونش برم امامزاده یه جفت دمپایی آریه گرفتیم.
هیییییی چه روزایی بود، قربون اون روزا....
راننده: خدابیامرزه جمیع رفتگان رو این شبه جمعه ای، میگم جوون ایالت هست یا به رحمت خدارفته؟
پیره مرد: نه بابا سورو مورو گنده، صحیح و سالم، قدرتی خدا هنوز سایش بالا سرمه
راننده: خوب، خدارو شکر ایشالا که سالهای سال زنده باشید و کنار همدیگه زندگی کنید.
حالا جوون تنهایی داری میری کجا؟ میخوای بری امامزاده دوباره دعا کنی زن گیرت بیاد.......
پیره مرد درحالی که پک جانانه ای به سیگار زد گفت:
نه پهلوون، دارم میرم پیش قربونش برم آقا، بگم که آقا غلط کردم. چهل و سه سال پیش،
صبح تا شب اومدم آرامشتو به هم ریختم که چی!! زورکی ازت یه زنی رو بخوام که قسمت من نبود،
شماهم قربونش برم انقدر کرم داشتی که روی منه جوونه سمج رو زمین ننداختی، اومدم بگم آقا گه خوردم...!!
راننده: آخه چرا جوون تو که همش داشتی خاطرات عاشقانه تعریف میکردی واسه ما؟؟؟
پیره مرد: همین کنار پیاده میشم،
آقا غلام دودگیر
90/12/13